![]() |
![]() |
|
| خواب |
|
كيست اين پنهان مرا در جان و تن كز زبان من همي گويد سخن |
|
+ نوشته شده در
86/05/31ساعت 19:34 توسط رضا |
|
|
از روزی که متولد می شویم دست و پا می زنیم گریه می کنیم ناله می کنیم با اینک بچه ایم اما از
الان عاقل تریم چون می دونیم کجا اومدیم . اما با گذشت زمان فراموش می کنیم که چرا متولد شودیم واین باعث می شه تا یک عمر گناه کنیم یک عمر مثل حیوان ها بدونه هیچ دلیلی با هم بجنگیم و یا حتی به هم حمله کنیم. تا الان فکر کردی چرا بدنیا اومدی؟ یا اصلآ چرا آدما این همه حرص می زنن ؟ چرا با اینک می دونیم آخرش میمیریم بازم طلب بیشتر می کنیم؟ بعضی از مردم اعتقاد دارن آدما باید تلاش کنن تا بتونن در آینده کم نیارند ولی به کاراشون فکر نمی کنن برای اینک به چیزی برسند خیلی یارو زیر یاشون له می کنند. برین از این نوع آدما بیرسین آیا در خلوت خودش گاهی به مرگ فکر می کنه؟ به خدا فکر می کنه؟ ....................... |
|
+ نوشته شده در
86/05/31ساعت 13:59 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
@ با تو ... ستاره ها نورانی ست @ @ دل در قفس نگاه تو زندانی ست @
|
| پیوندهای روزانه |
|
رئوف آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|